الملا فتح الله الكاشاني
284
تفسير خلاصه منهج الصادقين ( خلاصة المنهج ) ( فارسى )
تُدَمِّرُ هلاك كند و نابود سازد آن باد از غاية شدت و سطوت كُلَّ شَيْءٍ هر چيزيرا كه هست از انفس و انعام و اموال شما بِأَمْرِ رَبِّها بفرمان پروردگار خود از عمر بن ميمون روايتست كه آن باد خيمها و شتران با هودجها به بالاى سر ميبرد تا آنكه چون طيران ملخ مينمود و در رواية آمده كه اول كسى كه آنعذاب را مشاهده نمود زنى بود از ايشان و بعد از ديدن آن با ايشان گفت باديرا مىبينم كه در او مشعلهاى آتش است و هود مؤمنان را از ميان ايشان بيرون آورد و در حظيرهء برد و آن باد چون بر ايشان گذر كرد مروح روح و ملين جلود ايشان بود و سبب التذاذ ايشان در خبر است كه عاديان ديدند باد مردمان و مواشى ايشان را در آن صحرا پران ميسازد و در ميان آسمان و زمين بطيران در ميآورد همه بخانهاى خود رفتند و درها را بستند و باد متوجه شده درها و بناهاى ايشان را از جاى بركند و هفت شب و هشت روز پشتهاى ريك احقاف را بر ايشان ميريخت تا همه در زير آن پنهان شدند و هلاك گشتند بعد از آن ريگها را از ايشان رد كرده بدنهاى ايشانرا به دريا افكند و بعضى گفتهاند كه آن باد اجساد ايشان را از زير ريگ بيرون آورد و بر كوه و كمر ميزد تا پاره پاره شدند فَأَصْبَحُوا پس گشتند در صفتى و حالتى كه لا يُرى ديده نميشد يعنى اگر كسى بديار ايشان گذر ميكرد نمىديد إِلَّا مَساكِنُهُمْ مگر مسكنهاى ايشان را يعنى هلاك گشتند و مساكن و منازل ايشان خالى بماند كَذلِكَ همچنانكه جزاى ايشان داديم به عذاب استيصال نَجْزِي پاداش ميدهيم الْقَوْمَ الْمُجْرِمِينَ گروه كافرانرا كه در معاصى توغل كنندهاند و از حد بيرون رفته آوردهاند كه حضرت رسالت صلّى اللّه عليه و آله و سلّم چون ابرى ديدى كه در او مظنه باران بودى رنگ او متغير گشتى و برميخاستى و مىنشستى و ميامدى و ميرفتى او را گفتند كه يا رسول اللّه سبب اضطراب و خوف چيست فرمودى از آن ميترسم كه مبادا اين ابر مثل آنچيزى باشد كه قوم عاد گفتند كه هذا عارض ممطرنا بعد از آن در تهديد مشركان قريش ميفرمايد كه . وَ لَقَدْ مَكَّنَّاهُمْ و بدرستى كه تمكين داديم قوم عاد را فِيما إِنْ مَكَّنَّاكُمْ در آنچيزيكه تمكين نساختيم شما را ايكفار قريش فِيهِ در آنچيز از قوة و شوكت و كثرت اموال و ترفهء احوال و طول اعمار و فرمان روائى وَ جَعَلْنا لَهُمْ و گردانيديم از براى ايشان سَمْعاً گوش را تا بشنوند وَ أَبْصاراً و چشمها را تا بهبينند وَ أَفْئِدَةً و دلهاى تابان دريابند ايشان به اين معرفت پيدا نكردند بمعطى آن زيرا كه نه گوش